پاييز،پاييز و هنوز پاييز در شيراز و بارانی که هنوز نيامده،اما يقين دارم که زيبا خواهد بود...
دوستانی در اين مدت از طريق کامنت و يا ايميل،تمايل خود را برای همکاری با وبلاگ اعلام نموده اند.دوستانی که تمايل به هر گونه همکاری با کمپين شيراز دارند،می توانند از طريق ايميل آدرس هايی که در پست قبلی وجود دارد با ما در تماس باشند.
با تشکر:کميته ی جذب داوطلب
و اما باز هم گزارش جمع آوری امضا...
-ببينيد اين ها يی که شما می گيد،قوانين اسلام است و تغيير ناپذيره!
-مذهب شما چيه؟
-من شيعه هستم.
-خب پس بهتره بدونيد که اتفاقا فقه شيعه در اجتهاد رو باز گذاشته که توسط اون بتونه در هر زمان قوانين شريعت رو با توجه به مقتضيات زمانه تغيير بده ... اين قوانين قوانينی هستند که محل اختلاف علمای شيعه است.فقهای شيعه زمانی دادن حق رای به زنان رو حرام اعلام کردند،اما امروز می بينيد که مخالفتی با اين مساله وجود نداره.در ضمن بحث ما بحث مذهب و دين و ايدئو لوژی نيست.بحث بر سر اين هست که کسانی که اين قوانين رو تبعيض آميز می دانند،با هر مرام و مسلکی که دارند،می توانند اعتراض خودشون رو با امضای اين بيانيه اعلام کنند.
برام جالبه که مردمی که تا اين حد فکر و ذهنشون با اصول و عقايد مذهبی پيوند خورده،اين قدر در مورد مذهب خودشون هم نا آگاهند.واقعا چرا بايد اين طور باشه؟از اين نا آگاهی چه کسی سود می بره و در نهايت به چه کسی ضرر می رسه؟جوون های دانشگاهی ما حتی گاهی چنان از سر بی اطلاعی در مورد يک موضوع صحبت می کنند که آدم اين وسط حيران می ماند!چرا اين همه سال درس و بحث و مدرسه به ما ياد نداده که غير از کتاب های درسی ،گاهی هم سرکی به کمی اين طرف تر و آن طرف تر از اين کتاب ها بزنيم؟؟
همه ی ما می دانيم که فرهنگ های غلط يک جامعه يک شبه اصلاح نمی شوند. اصول برابری جنسيتی برای مردان و زنان بايد از سنين پايين در محيط های آموزشی ما،آموزش داده شوند.بايد رسانه های فرهنگی کشور اين اصول را آموزش دهند.اما دريغ که اين، رويايی دور بيش نيست...اما حال که به هر علت در سيستم آموزش ما اين خلا به وجود آمده،آيا بايد دست روی دست گذاشت و تماشا کرد؟آيا نبايد با مطالعه ی بيش تر اين خلا را جبران کنيم؟؟تا کی قرار است گوش ها و چشم ها و مغز هايمان را فقط و فقط به انديشه های چارچوب بندی شده ی خاصی کرايه دهيم؟
سازمان ها ونهاد هاي غير دولتی، شايد بتوانند اين خلا را کم رنگ تر کنند.در بسياری از کشور ها بسياری از آموزش های همگانی را در مدارس ،سازمان های غير دولتی به صورت داوطلبانه به عهده می گيرند.مثلا به عنوان نمونه،چند وقت پيش در اينترنت بروشور آموزش مبارزه با مواد مخدر ی را ديدم که در کشور سوئد در مدارس راهنمايی به طور گسترده توسط يک سازمان غير دولتی توزيع شده بود.شايد امروز يکی از وظايف سازمان های غير دولتی می تواند پر کردن خلا های آموزشی در مدارس،به صورت انجام عمل داوطلبانه باشد.
-من هميشه با خودم فکر می کردم که چرا مادری که اين همه به فرزندش محبت می کند و تمام وجودش را وقف فرزندش می کند،هيچ حقی در مورد فرزندش ندارد؟هيچ توجيهی هم برای اين مساله ندارند.آخه چرا بعد از فوت همسر هم حتی نمی تونه ولايت فرزندش رو به عهده بگيره؟آخه يعنی پدر بزرگ،محرم تر از مادره؟چرا ما در نمی تونه در صورت جدا شدن از همسرش،بعد از هفت سالگی هم حق ولايت فرزندش رو داشته باشه؟آخه يه دختر تازه بعد از طی طفوليت هست که به مادر نياز داره!اين کجاش با انصاف جور در می ياد که پاره ی تن مادر رو که به مادر نياز داره ازش جدا کنند؟؟؟
-.....(سکوت،سکوت و سکوت!)
گاهی سر درد دل ها باز می شود و آخ که بايد بود و شنيد و ديد... اگر انسانيتی در وجودمان باشد،فرقی نمی کند که مرد باشيم و يا زن!مهم نيست که چه مرام و مسلکی داشته باشيم،به حکم انسانيتمان سر به زير افسوس می خوريم برای اين همه بيداد و بر غمی که در سينه هايمان جا خوش کرده است...
کميته ی اطلاع رسانی
+ نوشته شده توسط کمیته اطلاع رسانی در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت
22:46 |