تبليغاتX
کمپین در شیراز

غروب عصر جمعه ی پاييز بود انگار...

 

درست يادم نيست

غروب عصر جمعه ی پاييزی بود،

و يا غروب نه،

درون ساحل دريا ،

پياده می رفتم،

زلال شن درون دو دستم،

و جای پای خالی دريا

و موج های تشنه ی بيداری...

درست يادم نيست...

 

و من کنار پنجره ماندم

و از حصار پشت پنجره می ديدم:

زنی ميان دريا بود،

زنی ميان طوفان،

زنی ظريف می رقصيد.

-صدای سرد صدف هاش در گوش است-

زنی غريب زن،

که من نديده بودمش هرگز

به جز درون خيال.

 

سر تا سر زمين، يک دم

شکوفه باران شد:

هزار مرد،

از هزار خاک غريب،

شکفته آمدند از هر دو جانب دريا،

تمام مردانی،

به هيبت سرو های آزادی،

شکفته از دل هر خاک.

از خاک های مرده ی بی جانی

که حرکت حتی

در مقياس های سکونش جايز بود.

 

تابيده بود نور روشن يک فرمان،

-يک ايمان-

بر روح پاک و پر صلابت ايشان.

 

ورزيده دست ها،

يک دل به انديشه

و يک شيوه در آيين...

آن زن سرود خواند:

مردان گريستند...

هر يک دو زخم،

يا چند گلوله بر گردن.

 

آن زن سرود خواند:

از جای پای گلوله،

مدام خون باريد!

 

مردان نشسته به فرمان،

آن زن سرود خواند:

دريا به غلغله آمد...

 

مردان که مثل ما،

يا بهتر است بگويم:

جنازه های ما بودند،

تمام ايستاده به قامت،

-درست تر ديدم:-

(ايستاده بوديم کنار يکديگر)

به لابه می گفتيم:

هزار تکه شديم،

آيينه وار ،

در برابر هر ذره نور رقصيديم.

دريا جواب داد:

آينه اما مدام خون پاشيد...

 

آن زن،

 برهنه  از ته دريا،

در باد

موج در موج

موهای مشکی زيبايش

پريشان شد.

آهی کشيد،

مردان تمام

کبوتران سرخی شدند.

-کبوتران سرخی شديم!-

به آيين يک دست ،

به سوی قلعه های شوم کلاغ های زمان می رفتيم.

از پشت سر،

اسطوره ی بزرگ آزادی،

اسطوره های زمينی،

-زنان زمين-

از هر دو جانب دريا سرود می خواندند،

اميد می دادند...

***

و ما مدام

به سوی فتح می رفتيم...

درست يادم نيست...

غروب عصر جمعه ی پاييز بود انگار...؟!

 

محمد فلاح نيا

16/7/84

+ نوشته شده توسط کمیته اطلاع رسانی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 16:13 |

بعد از دستگيری جلوه جواهری که دوست مشترک همه ی ما بود،هيچ کدام از بچه ها دل و دماغ نوشتن نداشتيم.مدام خاطرات و خطراتمان را در ذهن مرور می کرديم.اما خب همين طوری هم که نمی شود دست روی دست گذاشت و نشست و نگاه کرد.تنها کاری که توانستيم انجام دهيم اين بود که برای جمع آوری امضا به ميان مردم برويم  و نگذاريم اين روند دستگيری ها روی کارمان تاثيری بگذارد.مريم حسين خواه و جلوه در زندان هستند.خواسته های ما در کمپين،خواسته هايی حد اقلی است که در قالب مبارزه ای اجتماعی و مسالمت آميز مطرح شده اند .چرا بايد به خاطر طرح نابرابری های موجود در قانون اين قدر بها بپردازيم؟؟؟

چند روز پيش پسری گفت من با اين تبعيض ها کاملا موافقم!پرسيدم می شه دليل مخالفتتون رو بپرسم؟ گفت :"چون به نفعم نيست!!"حرف هايی شبيه به اين رو بار ها از دهان مردها و حتی خود زن ها هم شنيدم تو اين مدت. آخه خود خواهی تا چه حد؟مگه دنيا فقط امروزه؟فردايی نخواهد بود که همه ی ما زن و مرد بخواهيم آزادانه و با حقوق انسانی برابر در يک جهان زندگی کنيم؟ تو که اين حرف رو می زنی،فردا جواب فرزندان دخترت  رو هم همين طور می دی؟به نفعم نبود،حمايت نکردم؟به همين سادگی؟؟؟؟

نمی دونم واقعا چرا بعضی افراد فقط محدوده ی کوچک و تنگ اطراف خودشون رو می بينند و خود خواهی شون تا اين حد کورشون کرده.چرا بايد مريم و جلوه تو زندان باشند و آقايی يا خانمی به راحتی بگن به نفعم نيست؟؟مگه مريم و جلوه برای نفع شخصی دارند فعاليت می کنند؟ما داريم تو يه جامعه زندگی می کنيم.جامعه ی آزاد و سالم جامعه ای است که همه ی ارکانش آزاد و سالم باشند.زندگی اجتماعی ما و منفعت اجتماعی ما در گرو تامين منفعت همه ی افراد جامعه در پرتو قانون عادلانه است. اگر قانونی به تبعيض و نابرابری دامن بزنه،اين به نفع همه ی افراد نيست که به اون قانون اعتراض کنند ؟؟...به قول مولانا :چه دانم های بسيار است...ليکن من نمی دانم...!

 

+ نوشته شده توسط کمیته اطلاع رسانی در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 15:5 |
این که خبر دستگیری دوستی آشنا را بشنوی و یا منتظر یک اتفاق و خبر نه چندان خوبی باشی ویا در دلهره یک اتفاق ،  سخت است و سخت تر آن که ندانی جرمت چیست ؟ اما یک پیغام نهفته در این اتفاق های تلخ وجود دارد و ما را وا می دارد تا ایمان داشته باشیم به "آغاز فصل سرد " . سخت است ، سرد است ، اما ایمان داریم که : براستی پس از هر سختی آسانی است .

   ---------

پی نوشت :

اینجا زندان است و من زنی در میان زنانی كه دردهايشان مثال روشن نابرابري است

وکیل مریم حسین خواه: وکالت نامه ام را نپذیرفتند

مادر جلوه جواهري:تنها کار جلوه، تلاش براي بهبود زندگي زناني مثل من و خودش بوده است.

 

+ نوشته شده توسط کمیته اطلاع رسانی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 16:45 |

معصوم و آرام با دوستش روی صندلی های پارک نشسته بودند.چادر مشکی که سرش بود، سنش را بالا تر نشان می داد.نزديک تر که رفتم چهره اش معصوم و کودکانه بود.با خودم گفتم شايد اصلا 18 سال سن نداشته باشد....با ترديد رفتم به طرفشان...

 

-سلام.

-سلام.

-می شه چند لحظه وقتتون رو بگيرم؟اين بيانيه رو بخونيد و اگه دوست داشتيد امضا کنيد.سوالی هم داشتيد من در خدمتم.

 

(با کمی ترديد بيانيه ی کمپين را گرفت و با دوستش مشغول خواندن شدند.بعد سوالاتی پرسيد در مورد کمپين و قوانين موجود و....بيانيه را امضا کرد.و در آخر گفت: )

 

- ببخشيد حالا چرا شما؟

- چرا من که چی؟

- چرا شما که پسريد داريد امضا جمع می کنيد؟

 

(هميشه واکنش نا خود آگاهم،خنده است.اول می خواستم جمله ی معروف کلارا زتکين،مادر فمنيست های جهان را بگويم.آزادی زنان آزادی بشر است و حرفم را با اين جمله شروع کنم.اما فکر کردم خب بايد کمی بيش تر توضيح دهم...)

 

- ببنيد،نيمی از جمعيت ما رو زنان تشکيل می دهند.اگه اين نيمه تحت ستم و يا نابرابری باشه،نيمه ی ديگه که مرد ها هستند،يا ستم کننده هستند،و يا اگه کاری نکنند در راستای حذف اين نابرابری ،عملا مهر تاييد می زنند بر بقيه ی افرادی که ستم می کنند و به نابرابری ها دامن می زنند.کمپين برای من يه فعاليت انسانی خارج از جنس هست.من دوست ندارم به اين بازی ستم گر و ستم شونده تن بدم.جامعه ای که نيمی از انسان هاش تحت ستم باشند ،جامعه ی سالمی نيست.و اين کم ترين کاری است که از دستم بر می اومد برای برهم زدن اين نظم بی منطق! فارق از اين بحث هم،ما داريم با زن ها زندگی می کنيم و فردا هايی هم هست که احيانا قراره  فرزندان ما چه دختر و چه پسر تو اين مملکت زندگی کنند.به هر حال من اعتقاد دارم که آزادی زنان،آزادی همه ی جامعه است...جامعه ای که به ستم کردن و تحت ستم قرار گرفتن در هيچ نوعش تن نمی ده...

 

(لبخندی زد ، تشکر کرد و برگه رو به دستم داد.از خودش و دوستش خداحافظی کردم.)

 

اين اولين باری نبود که کسی از پسر بودن و فعاليت کردن من در حيطه ی مسايل زنان تعجب می کرد  و فکر نمی کنم که آخرين بار هم باشه.برام جالبه که تا اين حد  مرز بندی های جنسيتی در ذهنمان قوی هستند.من يقين دارم  که فردا برای همه ی انسان هاست.زن و مرد ندارد که....دارد؟

 

شاخه ی پسران کمپين يک مليون امضا در شيراز

+ نوشته شده توسط کمیته اطلاع رسانی در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 13:24 |

پاييز،پاييز و هنوز پاييز در شيراز و بارانی که هنوز نيامده،اما يقين دارم که زيبا خواهد بود...

دوستانی در اين مدت از طريق کامنت و يا ايميل،تمايل خود را برای همکاری با وبلاگ اعلام نموده اند.دوستانی که تمايل به هر گونه همکاری با کمپين شيراز دارند،می توانند از طريق ايميل آدرس هايی که در پست قبلی وجود دارد با ما در تماس باشند.

 

با تشکر:کميته ی جذب داوطلب

 

و اما باز هم گزارش جمع آوری امضا...

 

-ببينيد اين ها يی که شما می گيد،قوانين اسلام است و تغيير ناپذيره!

-مذهب شما چيه؟

-من شيعه هستم.

-خب پس بهتره بدونيد  که اتفاقا فقه شيعه در اجتهاد رو باز گذاشته که توسط اون بتونه در هر زمان قوانين شريعت رو با توجه به مقتضيات زمانه تغيير بده ... اين قوانين قوانينی هستند که محل اختلاف علمای شيعه است.فقهای شيعه زمانی دادن حق رای به زنان رو حرام اعلام کردند،اما امروز می بينيد که مخالفتی با اين مساله وجود نداره.در ضمن بحث ما بحث مذهب و دين و ايدئو لوژی نيست.بحث بر سر اين هست که کسانی که اين قوانين رو تبعيض آميز می دانند،با هر مرام و مسلکی که دارند،می توانند اعتراض خودشون رو با امضای اين بيانيه اعلام کنند.

 

برام جالبه که مردمی که تا اين حد فکر و ذهنشون با اصول و عقايد مذهبی پيوند خورده،اين قدر در مورد مذهب خودشون هم نا آگاهند.واقعا چرا بايد اين طور باشه؟از اين نا آگاهی چه کسی سود می بره و در نهايت به چه کسی ضرر می رسه؟جوون های دانشگاهی ما حتی گاهی چنان از سر بی اطلاعی در مورد يک موضوع صحبت می کنند که آدم اين وسط حيران می ماند!چرا اين همه سال درس و بحث و مدرسه به ما ياد نداده که غير از کتاب های درسی ،گاهی هم سرکی به کمی اين طرف تر و آن طرف تر از اين کتاب ها بزنيم؟؟

همه ی ما می دانيم که فرهنگ های غلط يک جامعه يک شبه اصلاح نمی شوند. اصول برابری جنسيتی برای مردان و زنان بايد از سنين پايين در محيط های آموزشی ما،آموزش داده شوند.بايد رسانه های فرهنگی کشور اين اصول را آموزش دهند.اما دريغ که اين، رويايی دور بيش نيست...اما حال که به هر علت در سيستم آموزش ما اين خلا به وجود آمده،آيا بايد دست روی دست گذاشت و تماشا کرد؟آيا نبايد با مطالعه ی بيش تر اين خلا را جبران کنيم؟؟تا کی قرار است گوش ها و چشم ها و مغز هايمان را فقط و فقط به انديشه های چارچوب بندی شده ی خاصی کرايه دهيم؟

سازمان ها ونهاد هاي غير دولتی، شايد بتوانند اين خلا را کم رنگ تر کنند.در بسياری از کشور ها بسياری از آموزش های همگانی را در مدارس ،سازمان های غير دولتی به صورت داوطلبانه به عهده می گيرند.مثلا به عنوان نمونه،چند وقت پيش در اينترنت بروشور آموزش مبارزه با مواد مخدر ی را ديدم که در کشور سوئد در مدارس راهنمايی به طور گسترده توسط يک سازمان غير دولتی توزيع شده بود.شايد امروز يکی از وظايف  سازمان های غير دولتی می تواند پر کردن خلا های آموزشی در مدارس،به صورت انجام عمل داوطلبانه باشد.

 

-من هميشه با خودم فکر می کردم که چرا مادری که اين همه به فرزندش محبت می کند و تمام وجودش را وقف فرزندش می کند،هيچ حقی در مورد فرزندش ندارد؟هيچ توجيهی هم برای اين مساله ندارند.آخه چرا بعد از فوت همسر هم حتی نمی تونه ولايت فرزندش رو به عهده بگيره؟آخه يعنی پدر بزرگ،محرم تر از مادره؟چرا ما در نمی تونه در صورت جدا شدن از همسرش،بعد از هفت سالگی هم حق ولايت  فرزندش رو داشته باشه؟آخه يه دختر تازه بعد از طی طفوليت هست که به مادر نياز داره!اين کجاش با انصاف جور در می ياد که پاره ی تن مادر رو که به مادر نياز داره ازش جدا کنند؟؟؟

-.....(سکوت،سکوت و سکوت!)

 

گاهی سر درد دل ها باز می شود و آخ که بايد بود و شنيد و ديد... اگر انسانيتی در وجودمان باشد،فرقی نمی کند که مرد باشيم و يا زن!مهم نيست که چه مرام و مسلکی داشته باشيم،به حکم انسانيتمان سر به زير افسوس می خوريم برای  اين همه بيداد و بر غمی که در سينه هايمان جا خوش کرده است...

 

کميته ی اطلاع رسانی

 

+ نوشته شده توسط کمیته اطلاع رسانی در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 22:46 |
با سلام.

دوستان بدين وسيله ايميل آدرس های کمپين شيراز اعلام میشود .دوستانی که تمايل به همکاری دارند،می توانند از طريق اين آدرس ها با اعضای کمپين ارتباط برقرار کنند.نظرات ،پيشنهادات و انتقادات خود را می توانيد به آدرس های اينترنتی زير ارسال کنيد.همچنين در صورت تمايل به همکاری با وبلاگ کمپين هم می توانيد مطالب خود را برای ما ارسال کنيد.

شاد باشيد و پيروز...

کميته ی اطلاع رسانی.

 

Shiraz.wechange@gmail.com

email address e shakheye pesaran  : Shiraz.wechange.m@gmail.com

+ نوشته شده توسط کمیته اطلاع رسانی در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 23:28 |